نغمه دل |
|||
پنج شنبه 7 دی 1391برچسب:, :: 12:51 :: نويسنده : نغمه دل
شب فراق نداند که تا سحر چندست ؟ مگر کسی که به زندان عشق ، در بندست گرفتم از غم دل ، راه بوستان گیرم کدام سرو به بالای دوست مانندست ؟ پیام من که رساند به یار مهر گُسِل ؟ که بر شکستی و ما را هنوز پیوندست قسم به جان تو خوردن طریق عزت نیست به خاک پای تو کان هم عظیم سوگندست که با شکستن پیمان و بر گرفتن دل هنوز دیده به دیدارت آرزومندست خیال روی تو بیخ امید بنشاندست بلای عشق تو بنیاد صبر بر کندست عجب در آنکه تو مجموع و گر قیاس کنی به زیر هر خم مویت دلی پراکندست اگر برهنه نباشی که شخص بنمایی گمان برند که پیراهنت گل آکندست ز دست رفته نه تنها منم در این سودا چه دستها که ز دست تو بر خداوندست فراق یار که پیش تو کاه برگی نیست بیا و بر دل من بین که کوه الوندست ز ضعف ، طاقت آهم نماند و ترسم خلق گمان برند که ( سعدی ) ز دوست خرسندست نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان |
|||
![]() |